راه حل دور کردن افکار منفی از خود
برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید:
یکی از ویژگیهای افکار منفی، طولانی بودن و کامل شدن آنهاست؛ فکرهای منفی این قدر در ذهن باقی میماند و دنبال هم میچرخد تا یک ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شکل بگیرد
بسیاری از ما دائم در حال سر و کله زدن با خودمان هستیم، با افکاری که گاه و بیگاه به سراغمان میآید. البته متأسفانه در اغلب موارد این فکرها و گفت و گوهای درونی چندان مثبت نیست و همین مساله موجب میشود همه فکرها و گفت و گوهای درونی را بد و استرس زا بدانیم؛ چرا که معمولا عادت داریم خودمان را به دلیل اتفاقات گذشته محکوم کنیم یا نگران و مضطرب اتفاقات آینده باشیم؛ اتفاقاتی که هنوز پیش نیامده و مشخص نیست روزی به واقعیت میپیوندد یا نه.
موضوع مهم این است که چنین افکار منفیای میتواند امید به آینده را از بین ببرد و فرد را برای طی مسیر زندگی، تنها و ناامید رها کند، اما چون اعمال ما نتیجه افکارمان است، اگر بتوانیم تفکراتمان را تغییر دهیم، حتما قادر خواهیم بود طور دیگری هم عمل کنیم و در نتیجه زندگی متفاوتی خواهیم داشت. پس در این مورد هم باید سعی کنید و با تمرین، افکار منفی را به فکرهایی مثبت و انرژیبخش تغییر دهید.
بحثهای درونی منفی را حذف کنید
اولین قدم، کسب آگاهی است؛ یعنی قبل از هر چیز باید فکرهای منفی را بشناسید و سعی کنید آنها را به افکار مثبت تغییر دهید؛ البته فراموش نکنید این کار ابتدا خیلی سخت است و نباید ناامید شوید؛ ولی وقتی راهش را پیدا کنید، براحتی میتوانید این کار را پیش ببرید. پس اگر سالهاست با افکار منفی زندگی کردهاید، انتظار نداشته باشید طی یک شب از شر آنها خلاص شوید، چون این فکرها به دلایل مختلفی ایجاد میشود که باید با شناخت دقیق، با آنها روبهرو شوید؛ مثلا اگر معلم کلاس اول دبستان همیشه شما را دانشآموزی بیاستعداد خطاب کرده باشد، خیلی عجیب نیست اگر هنگام شروع کارهای جدید، دائم به خودتان بگویید «نمیتوانم»، «این کار برای من خیلی سخت است» و… اگر هم دائم این فکرهای منفی در ذهن شما چرخیده باشد، حتما برای انجام کارها، اعتماد به نفس کافی نداشتهاید. پس میبینید چقدر سخت است در این شرایط باور کنید توانایی شما بیشتر از چیزی است که خودتان فکر میکنید؟!
یکی از معروفترین جملات منفی که خیلی از ما دائم با خودمان مرور میکنیم، این است: «من نمیتوانم». غافل از این که وقتی به خودتان میگویید « نمیتوانم » یا « این کار خیلی سخت است » در واقع مقاومتی نسبت به انجام آن کار در خودتان ایجاد میکنید که داشتن چنین مانع ذهنیای میتواند شما را از رسیدن به موفقیت بازدارد. پس هر وقت به خودتان گفتید « من نمیتوانم » کمی به جملهتان فکر کنید و بگویید « چرا نمیتوانم؟ »
تحقیقات متعدد نشان داده است اکثر نوابغ و دانشمندان کسانی بودهاند که با کار و مطالعه زیاد به این موقعیت رسیدهاند و همین موضوع ثابت میکند اگر میخواهید موفق شوید باید دائم به خودتان بگویید که میتوانید.
برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید:
تائیدات مثبت را از یاد نبرید
وقتی به هدف خاصی میرسید، معمولا جملات و عبارات مثبت را از افراد مختلف خواهید شنید؛ این عبارتها معمولاً کوتاه، قابل باور و مشخص است. پس بهتر است این جملات را بارها برای خودتان تکرار کنید تا نوع دیگری از افکار درونی برای شما ایجاد شود. گام بعدی این است که تمام این تائیدات را با صدای بلند و با شور و شوق بگویید؛ حواستان باشد خواندن از روی جملات و کلماتی مثبت بدون هیچ حسی، فایدهای ندارد.
به فکرهای مثبت بال و پر دهید
یکی از ویژگیهای افکار منفی، طولانی بودن و کامل شدن آنهاست؛ فکرهای منفی این قدر در ذهن باقی میماند و دنبال هم میچرخد تا یک ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شکل بگیرد، اما از حالا به بعد، سعی کنید به جای چنین کاری، این تمرین را انجام دهید؛ فکرهای شاد و مثبت را مانند یک فیلم طولانی و نشاط انگیز دنبال کنید. برخی از تجسمها بسیار مفید خواهد بود و باید تا میتوانید داستان را ادامه دهید و بگذارید ساعتها زمان شما را به خودش اختصاص دهد. در ضمن، خیلی بهتر است اگر این داستان را درباره خودتان بسازید و تصور کنید به هدفهایتان رسیدهاید.
منبع : jamejamonline.ir
چگونه اعتماد به نفس کودک را بیشتر کنیم
برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید:
والدین باید مراقب سلامت خود باشند تا فرزندان سالمی را تربیت کنند. والدین نباید از نیازهای خود بهطور کامل بگذرند چرا که مشکلاتی پیدا میکنند که سلامت فرزندان را نیز تحتالشعاع قرار میدهد.
5 سال اول زندگی کودک بسیار مهم است هرچه این محیط امن و با محرکهای گوناگون باشد به تکامل کودک کمک میکند، بنابراین وظیفه والدین این است که محیط امن و سازندهای را برای کودک خود فراهم کنند.
در این مقطع پیوستگی مادر و کودک اهمیت دارد. باید دلبستگی امنی در کودک شکل گیرد اما اگر این دلبستگی ایجاد نشود میتواند زمینهساز اختلالات اضطرابی، هیجانی و رفتاری در آینده کودک شود.
هدف از رشد کودک تقویت و ارتقای مهارتهای ارتباطی است تا بتواند در صورت لزوم از دیگران کمک بخواهد.
بازیهای جمعی، یادگیری درک احساسات دیگران و اینکه کودک بداند چگونه احساسات او بر دیگران اثر میگذارد در این دوره اهمیت زیادی دارد همچنین کودک باید بیاموزد احساسات خود را بدون پرخاشگری بیان کند، او باید قوانین را رعایت کند چراکه افراد بهنجار میتوانند قوانین را پذیرفته و به آن احترام بگذارند.
استقلال پیدا کردن و اینکه کودک مسئولیت اعمال خود را بپذیرد دیگر مهارتی است که باید در جهت ارتقای سلامت روان از سوی والدین به کودک آموزش داده شود.
یادگیری مهارتهایی مانند مذاکره، حل مسأله و تصمیمگیری در سنین دبستان و بعد از آن باید در کودک و نوجوان ایجاد شود. برای برقراری رابطه مناسب، والدین با کودک باید ارتباط مؤثری داشته باشند. بهتر است والدین زمانهایی هرچند کوتاه را در نظر بگیرند و در اختیار فرزند خود قرار دهند. این رفتار موجب افزایش اعتماد بهنفس کودک شده و مهارتهای کلامی و اجتماعی او را ارتقا میدهد.
والدین در ابراز احساسات خود باید حدتعادل را رعایت و افراط و تفریط نکنند همچنین استفاده مناسب از روشهای تشویق و تنبیه کمک میکند تا رفتارهای منفی حذف و رفتارهای مثبت ایجاد و تداوم پیدا کند.
برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید:
در دوره نوجوانی با توجه به ویژگیهای خاصی که دارد نوجوان دوست دارد هر چیزی را تجربه کند. این دوران، دوران مستقل شدن است چنانچه با این قضیه برخورد مناسب نشود میتواند زمینهساز شکلگیری رفتارهای پرخطر مانند سوءمصرف موادمخدر، خشونتهای خیابانی و بزهکاری در نوجوان شود.
والدین باید ویژگیهای نوجوانی طبیعی را بدانند. این ویژگیها شامل حفظ استقلالطلبی و به عهدهگرفتن اداره امور زندگی است. این ویژگیها در عین حال که کمککننده هستند میتوانند خطرناک نیز باشند این ویژگیهای تکاملی باید با نظارت والدین باشد تا نوجوان به بزرگسالی بهنجار تبدیل شود.
یکی از اشتباهات و باورهای نادرست که والدین در مورد کودک دارند این است که برخی کودک را بزرگسال کوچک میدانند در حالی که کودک توانایی درک برخی موضوعات را ندارد، بنابراین باید انتظارات منطقی از فرزند خود داشته باشیم.همه رفتارهای ما چند عاملی هستند، بنابراین نباید رفتار کودک را به یک عامل مانند محیط نسبت دهیم.
والدین در برخی امور باید با کودکان و نوجوانان خود مشورت کنند مثلاً تا قبل از ١٢سالگی قانونگذاری اقتدارگرایانه است ولی در دوره نوجوانی با حفظ اقتدار میتواند توافقیتر باشد مثلاً در مورد ساعت خواب نوجوان ممکن است والدین ساعت ١٠شب را مناسب بدانند و نوجوان بخواهد ساعت ١٢شب بخوابد در این مورد میتوان توافقی عمل کرد و حدوسط را رعایت کرد.
منبع:shahrvand-newspaper.ir